|
بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم ک عمری در غریبی زیستم مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم دست بادی برگهای عمر سبزم را ربود گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم روبروی آینه شب تا سحر غم میخورم تا بدانم سایه ی گمگشته ای از کیستم... + نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386 توسط فرزانه |
|
| ||||||