|
حیف تو بود حیف تو بود ای گل من عشق اگه بود عشق تو بود ای گل من... + نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387 توسط فرزانه |
دیشب به یاد زمستان آن سال دلم سراغ تو را گرفت زمستانی که شاید هرگز برنگشت و سراغ قشنگترین اردیبهشت عمرم را اردیبهشتی که زود گذشت و مرا بی تو رها کرد تا بیست و یکمین خرداد زندگیم را بی حضور تو آغاز کنم و دیشب به یاد گل سرخی که آن روز به دستان من سپردی اشک ریختم و دیشب تا سحر رویاهایم را با تو قسمت کردم زیر آن درخت سبز روی آن نیمکت چوبی ، یاد آلوچه های سبز بخیر کاش تو را میفهمیدم ، چه رویای قشنگی با هم داشتیم کاش هنوز هم خواب بودم... + نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386 توسط فرزانه |
فکر نمی کردم که بی تو بی قرار بشم دوباره فکر نمی کردم که دوریت غصه رو یادم بیاره فکر نمی کردم یه روزی پا بذارم رو غرورم برای نبودن تو اشک دلتنگی ببارم فکر نمی کردم که شبها تو بیای تو خواب چشمام تو بشی تنها ستاره توی آسمون شبهام حالا آرزوم شده این ، که ببینمت دوباره تا که دیدن دوبارت عشقو یاد من بیاره ... + نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386 توسط فرزانه |
بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم ک عمری در غریبی زیستم مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم دست بادی برگهای عمر سبزم را ربود گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم روبروی آینه شب تا سحر غم میخورم تا بدانم سایه ی گمگشته ای از کیستم... + نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386 توسط فرزانه |
در زرتشت اومده که: دیگران را ببخش نه به این خاطر که آنها نیازمند بخشش تو هستند ، بلکه فقط به این دلیل که تو سزاوار آرامشی! + نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386 توسط فرزانه |
گاهی سپیدی همرنگ دانه های برف ، و گاهی سیاهی مثل آسمان شبهای دلتنگی ام گاهی آنقدر گرم که قادری یخهای وجودم را آب کنی ، و گاهی آنچنان سردی که همچون آدمکی برفی بازیچه ی دست دیگرانم میکنی گاهی بهار را برایم ارمغان داری ، و گاهی یادآور شبهای بلند یلدایی گاهی شیرین بمانند شهدی ، و گاهی تلخ مثل موم گاهی همانی که دوستش دارم ، و گاهی همانی که خودخواهی و من حیران در این دوگانگی ام... + نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386 توسط فرزانه |
وقتی نگاهی نباشد که به آن اعتماد کنی دستی نباشد که گرمایش را احساس کنی دلی نباشد که دلتنگش شوی و آسمانی نباشد که در آن ستاره ات را ببینی بدان که تنهایی و تنهایی ات را باور کن... + نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386 توسط فرزانه |
زمستان اگر برای همه سپید و زیبا باشد برای من رنگی جز سیاهی و تصویری جز زشتی ندارد... + نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386 توسط فرزانه |
باز هم هوا سرد و آسمان دلگیر شد بی تو کاش هیچگاه طعم بی تو بودن را نمی چشیدم بی تو بودن برای من تلخ ترین لحظه هاست... + نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386 توسط فرزانه |
دیروز رفته است و من ، گرفتار امروزم و چشم به فردا دارم شاید ،فردا از آن من باشد شاید... + نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386 توسط فرزانه |
|
| ||||||